کتاب هنر همیشه بر حق بودن نشر نیک فرجام
کتاب هنر همیشه بر حق بودن نشر نیک فرجام افراد در اثبات ادعاهای خود به دو گروه تقسیم میشوند؛ گروهی همیشه دوست دارند حق با آنها باشد و در هر مجادلهای پیروز شوند اما بعضی از افراد با وجود آگاهی به نادرست بودن و ناحق بودن خود، به دنبال توجیه رفتار و افکار اشتباهشان هستند. آنها حتی خوب میدانند چهطور همهچیز را به نفع خود تمام کنند و در بحث و مجادلهی کلامی با طرف مقابل پیروز شوند.
آرتور شوپنهاور در این کتاب روشهایی را ارائه میکند که میتوان با استفاده از آنها در بحث پیروز شد یا دست کم این گروه از افراد حق به جانب را شناخت. تنها برای پیروزی ما نیست بلکه به ما کمک میکند تا نسبت به افرادی که همیشه حق به جانب هستند یا دست کم تلاش میکنند خود را بر حق جلوه دهند واکنش مناسبی داشته باشیم و آفات بحث و جدل را بشناسیم یا در صورت لزوم خودمان از مطالب کتاب استفاده کنیم.
سی و هشت اقدام بر حق بودن، نکتههایی نه استدلالی؛ بلکه نکاتی جدالبر انگیزند که ما در زندگی روزمره، بین گروه زیادی از افراد جامعه -حتی بین اعضای خانواده – بارهاو بارها مشاهده کردهایم. در کتاب هنر همیشه بر حق بودن، شوپنهاور به خوانندهی خود با لحنی طعنهآمیز و طنزآلود علاوه بر ارایه مواردی برای پیروزی، برای غلبه بر رقیب همهشدارهای لازم را ارایه میکند.
خلاصه کتاب :
کتاب ، بیستودو فصل دارد که شامل سیوهشت ترفند برای فارغ شدن بر رقیب در مجادلات لفظی است.
شوپنهاور علاوه بر راهکارها، مثال و چگونگی به کارگیری روشها را هم بهطور خلاصه به خواننده میآموزد. از جمله ترفندهایی که شوپنهاور بهطور کنایهآمیز در این جستار ارائه میکند، عبارتند از: «دستت را رو نکن»، «با سوال پیچ کردن اقرار بگیر»، «سوال های انحرافی مطرح کن»، «به رغم شکست، مدعی پیروزی شو»،«حرفش را قطع کن، توی حرفش بدو، بحث را منحرف کن»، «با استدلالی به بدی استدلال خودش با او مقابله کن»، «او را وادار به اغراق کن»، «اراده از عقل و هوش موثرتر است»، «به بحث جنبه شخصی بده، توهین و بددهنی کن».
فلسفه شوپنهاور در کتاب هنر همیشه بر حق بودن :
شوپنهاور به تکلفگویی و استفاده از زبان پیچیده برای بیان فلسفه اعتقادی ندارد و حتی آن را رد میکند. زبان شوپنهاور در کتاب هنر همیشه بر حق بودن روان و ساده است. او مطالب خود را به صریحترین و شیواترین روش ممکن برای درک بهتر خواننده منتقل میکند.
شوپنهاور در مقالهی هنر همیشه بر حق بودن نقش کلیشهای یک سوفسطایی را به دست میگیرد. سوفسطایی نوعی مکتب فکری در یونان باستان بود که افرادی که مهارت بالایی در علوم مختلف وقت داشتند را برای مقابله با هر ادعایی استخدام میکردند تا در مباحثات و منظرات پیروز شوند. در آن زمان دولتمردان و سیاستمداران شهرهای یونان تنها در صورتی میتوانستند به شهرت برسند که توانایی سخنوری ماهرانه را داشته باشند.
سوفسطائیان مدعی بودند که توانایی آموزش و پرورش مقامات کشوری را در سخنوری و متقاعد کردن مردم دارند اما این موضوع باعث شد تا به تدریج سیاسیون و دولتمردان از این فن برای عادلانه جلوه دادن امور غیر عادلانه استفاده کنند و همین امر باعث شد تا حدود زیادی اذهان مردم نسبت به دولتمردان تغییر کند و موجب بدنامی سوفسطائیان شود.
در مقدمهی کتاب آمده است: «سقراط و افلاطون نسبت به سوفسطائیان دیدگاهی منفی داشتند و آنها را افرادی میدانستند که در قبال دریافت اجرت و بیتوجه به حقیقت و عدالت به دیگران میآموختند چگونه هر ناراستی را راست و هر راستی را ناراست جلوه دهند. بنابراین آنها از سفسطه به این معنا نفرت داشتند. چرا که خواهان دستیابی به خیر و حقیقت بودند».
اگرچه شوپنهاور از این فلسفهی «كانت» که «دانش ما از جهان، محدود به دانش ظاهر است تا خود واقعیت»؛ پیروی میکرد اما برخلاف «كانت» معتقد بود كه ما میتوانیم سرنخهایی از واقعیت را از دانش خودمان کشف كنیم. استدلال شوپنهاور این بود كه واقعيت نهايي پشت ظاهر همان چيزي است كه ما آن را به عنوان «اراده» میشناسیم و هر زمان که ما عملی را داوطلبانه انجام دهيم، این اراده در ما تجلی پیدا میکند.
هم در طبیعت انسان و هم در دنیای واقعی، ارادهی انسان خودمحور، مخرب و غیرقابل اجتناب است. بنابراین، شوپنهاور معتقد بود انسان ویژگیهای بیارزشی هم دارد. یکی از ویژگیهای بارز انسان لجاجت اوست. افراد نمیتوانند تحمل کنند که به نظر در حال شکست خوردن باشند، آنهم زمانی که حس میکنند احمقتر از حریف خود به نظر میآیند. به همین دلیل تنها منافع و پیروزی خود را مهم میدانند نه واقعیت.
شوپنهاور معتقد است که انسان با اندیشه میتواند پی به حقیقتی ببرد که برایش سودمندتر است اما با جهل خود همواره اصرار دارد که حق با اوست. شوپنهاور در پاسخ به این موضوع که چرا انسان در بحث و جدل تنها به دنبال پیروزی است و به حقیقت اعتنا نمیکنند، میگوید که انسان به سادگی به حقیقت بیاعتنایی میکند و این «دنائت فطری طبیعت بشری است». افراد دوست دارند همیشه در بحث برنده باشند به همین دلیل از هر دری میکوشند تا با حرف و سخن ثابت کنند که حق با آنهاست و از حرف خود کوتاه نمیآیند حتی اگر با استدلال متوجه شوند که حق با آنها نیست باز هم سستی عقل و سرسختی اراده به شکل متقابل از یکدیگر حمایت میکنند. در نهایت فرد در یک جدل مناقشهآمیز به هیچوجه عقبنشینی نمیکند.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.